وحید شادفر، بازار؛ کشور ایران، دارای سلسله جبال هایی در شمال و غرب است و قرارگرفتن آن بر فلاتی پر ارتفاع (۲۰۰ متر ارتفاع متوسط) اینها ازجمله عواملی است که موجب ازدیاد خشکی در مناطق مرکزی شده و بهمین جهت بطورکلی فلات ایران دارای آب و هوایی خشک با زمستان هایی سرد و تابستان هایی […]
وحید شادفر، بازار؛ کشور ایران، دارای سلسله جبال هایی در شمال و غرب است و قرارگرفتن آن بر فلاتی پر ارتفاع (۲۰۰ متر ارتفاع متوسط) اینها ازجمله عواملی است که موجب ازدیاد خشکی در مناطق مرکزی شده و بهمین جهت بطورکلی فلات ایران دارای آب و هوایی خشک با زمستان هایی سرد و تابستان هایی داغ است تنوع آب و هوای محلی در یک زمان تا آن حد است که سی یا چهل درجه تفاوت برودت دونقطه درخاک ایران است. ایران موطن اصلی درختانی است که به تغییرات ناگهانی برودت، کم آبی و خاک های قلیایی عادت دارند.
ازسوی دیگر با تأملی در تاریخ ایران، ملاحظه می کنیم که در زمان هخامنشیان، گاو سمبل دامداری و گاو در کنار آفتاب، مظهر کشاورزی و نشاندهنده این بود که مردم فلات ایران، بر اقتصادی مبتنی بر کوچ نشینی و روستانشینی تکیه داشته اند، نه فقط در بحث تولید گوشت و محصولات فرعی بلکه اسب های مشهور ایرانی که طبق دستنوشته های تاریخی، باعث فتح ها و پیروزی های متعددی در دوران خود بوده اند نیز نتیجه دامداری صحیح، آشنایی مردم آنزمان از نوع علوفه، تغذیه سالم دام و دامداری اصولی بوده است.
نگاهی به تاریخ
اشکانیان که اهل پارت (خراسان امروزی) بوده اند نیز از زمانیکه اداره امور کشور را بدست گرفتند، مرتعداری را پیشه کرده و بهره برداری از مراتع، رایج ترین نوع فعالیت شان بوده و دقیقاً در همین دوره در غرب ایران، کاشت درختانی ماننذ انگور و سنجد و گردو متداول می گردد و بهره برداری از کاریزها به حد نصاب خود می رسد.
در دوران ساسانی ماهیت مهاجرت و کشورگشایی اعراب، باعث می شود میان ایران و سایر نقاط جهان، ارتباط برقرار گردد، ازجمله علم کاریز از ایران، به اسپانیا و پرتغال رفته و کاشت مرکبات که قبل از اسلام در ایران متداول نبود، در این دوره در مناطقی از ایران (بخشی از فارس و مازندران) معمول و روال می گردد. (ابن وحشی ۲۹۳ ه- ش) کشور ایران از قرن ششم هجری تا هجوم مغول ها نیز شاهد فراز و فرودها بود، مثلاً در زمان سلجوقیان دهقانان ایرانی بغیر از سیب زمینی و گوجه فرنگی، انواع گیاهان دارویی، ادویه و محصولات باغی می کاشتند. (دستور دارابی)
قرن هفتم و هشتم با حمله مغول به ایران، متأسفانه به کشاورزی ایران ضربه سنگینی وارد می شود، مدت بسیار طولانی می گذرد تا به دست وزیر با تدبیر غازان خان (ایلخان هشتم) یعنی خواجه رشید الدین فضل الله همدانی در آنزمان تبریز را که پایتخت ایران، در زمان غازان خان بود، به مرکز تحقیقات باغبانی و کاشت آزمایشی انواع درختان غیربومی که از خاور دور می آمد، می نماید و ادامه این روند سبب می گردد که بعدها و در دوران صفویه، ایران به یکی از تولیدکنندگان و صادرکنندگان میوه و خشکبار و انواع محصولات کشاورزی تبدیل شود، حتی کاشت تریاک در سطح وسیع مربوط به همین دوران است.
از اواخر قرن دوازده بدلیل بروز جنگ های برون مرزی ایران و عثمانی، در زمان شاه سلیمان سوم، مجدداً و برای دومین مرتبه کشور ایران کاملاً بعنوان کشوری فقیر و وابسته در می آید و جیره خوار ملل اروپایی و روسیه می شود. متأسفانه در دوران قاجار نیز که همگان اطلاع دارند، با امضاء معاهده ننگین ترکمن چای (۱۲۰۷) حق مالکیت و بهره برداری از قسمتی از بهترین زمین های کشاورزی ایران به روس ها داده می شود.

روزگار کنونی
اکنون و با عدم آگاهی و عدم شناخت از تاریخ، فقط کلمه مهاجرت از روستاها را لق لق زبان قرار می دهیم و متأسفانه بدون فهم صورت مسأله، بدون نتیجه و بدون هیچ دست آوردی، برایش نسخه می پیچیم، درحالیکه اگر بخواهیم راهکار دهیم، لازم است از دو قرن پیش، کلمه مهاجرت از روستاها را ریشه یابی و آسیب شناسی کنیم تا به واقعیت تلخ و اسفبار مهاجرت پی ببریم که نقشه ای از پیش تنظیم شده بوده است.
در دوران پهلوی، مهاجرت های دسته جمعی روستاییان بسوی شهرها و ازهم پاشیدگی و ویرانی روستاها، وابستگی به محصولات کشاورزی که از چند دهه قبل آغاز شده بود، نه تنها درمان نمی شود و رفع نمی گردد، بلکه توسط آمریکایی ها و دخالت مستقیم یهودی ها تشدید نیز می گردد. چرا آمریکایی ها در بروز این فاجعه انسانی در ایران موفق بودند؟ زیرا چندسال قبل درکشور خود ناچاراً این بحران را با تلخ ترین وجه ممکن تجربه کرده و از ریز جزئییات آن مطلع بودند.
خصوصاً پس از انجام اصلاحات ارضی که اصولاً برای نیل به مقاصد سیاسی از طرف آمریکا بود، دهقانان ایرانی پس از مدتی که از انقلاب سفید محمدرضا پهلوی گذشت، تکه زمین های خود را به قیمت های نازل و پایین فروخته و به شهرها و اطراف شهرهایی مانند تهران (بعنوان زاغه نشین) هجوم آورده و پناهنده شدند، کاری درخور نیز که وجود نداشت، اکثراً به کارگری روزمزد می پرداختند و این تأکید به شهرنشینی، نشاندهنده دستیابی به هدف اصلی این برنامه بود یعنی انهدام بخش کشاورزی ملی ایران. (تاریخ کشاورزی در فلات ایران)
بدنبال ازبین بردن باغات بزرگ و چندصد هکتاری گردوی کرج و ازبین بردن باغات بزرگ گردو، توت و سنجد پیرامون شهر مشهد و سایر شهرها که به امر یهود و اجرای آمریکایی ها، از زمان رضاشاه شروع شده بود، محمدرضاپهلوی فهمیده و آگاهانه، گفتمان مشاورین آمریکایی خود را اجرا و این فاجعه انسانی را رقم می زند، یعنی انهدام بخش کشاورزی ملی ایران. با انهدام بخش کشاورزی از یک سو- دولت وقت، تکیه بر درآمد نفت را شدت می بخشد و تولید آنرا افزایش می دهد و از سویی ایران بصورت یک جامعه وابسته و مصرفی درآمده که از هر دو جهت به نفع کشورهای اروپایی و ملل غربی بود که البته متأسفانه باید اعتراف کنم، هم اکنون نیز با گذشت بیش از نیم قرن از این ماجرای تلخ، باتوجه به افزایش جمعیت، توسعه شهرها، کلانشهرها و کاهش اراضی کشاورزی، تحریم ها و… متأسفانه عدم مشورت دولت، با بخش خصوصی و عدم وجود کارشناسان مجرب و کاربلد، اقتصاد کشاورزی مملکت ایران و جامعه کشاورزی ایران هنوز به این معضل مبتلا و مهاجرت هنوز ادامه دارد و دولت فقط نظاره گر است!
یک مثال
مثلاً خودکفایی در گندم، آرمان و آرزوی هر ایرانی وطن دوست است، اما خودکفایی اصولی دارد و فقط با توسعه کاشت! نمی توان مدعی خودکفایی شد که این مهم نیز راهکار دارد. برگردیم به موضوع اصلی، یعنی بغیر از دو کودتای آمریکایی، در زمان پهلوی پدر (رضا شاه) و یک کودتا در زمان پهلوی پسر و بغیر از سه اقدام نظامی ناموفق نوژه و طبس (بعداز پیروزی انقلاب اسلامی ایران) و جنگ تحمیلی رمضان (حال حاضر) در اواسط دوران محمدرضا پهلوی نیز آمریکایی ها، هدفمند و با دیکته برنامه ریزی غلط اقتصادی و تحمیل آن به شاه، جهت اجرا، موجب مهاجرت جمع کثیری از روستاییان به شهرها گردیدند، چراکه آمریکایی ها خود در سال ۱۸۸۶ میلادی و از ۱۸۹۰ تا ۱۹۴۰ با بحران مهاجرت ۳ و نیم میلیون نفر روستایی به کالیفرنیا، تجربه تلخ این فاجعه انسانی را داشتند و تبعات منفی آنرا می دانستند و با تحمیل آن به اقتصاد کشاورزی ایران، موجب بروز فاجعه ای دیگر و بحرانی غیرقابل جبران، در کشاورزی و محیط زیست ایران گشتند که متأسفانه تبعات آن تا زمان حال، ادامه داشته و ملموس و بعضاً غیرقابل جبران است.
تا جاییکه درهمین راستا، یکی از طرح های کلیدی خروج از بحران های زیست محیطی و رفع موانع تولید تمام محصولات کشاورزی (زراعی، باغی و مرتعی) بنام بادشکن که طبق تاریخچه کشاورزی شوروی سابق، حدود ۲۳۵ سال قبل موجب موفقیت روس ها گردید و آنها را از بحران و خشکسالی عظیم نجات داد و درسال ۱۹۳۳ آمریکایی ها با دستور روزولت (رئیس جمهور وقت آمریکا) با اجرای همین طرح و با کاشت ۲۰۰ میلیون درخت در قالب بادشکن، از کانادا تا ابیلین (شهری در تگزاس) آنها را از خشکسالی و تبعات انسان ساخت آن (گرد و غبار- کاهش تولیدات کشاورزی و…) از فاجعه ای انسانی نجات داد. همچنین در کشور چین، آرژانتین و ده ها کشور دیگر.
اما دردناک است وقتی به این حقیقت دست یابیم که طبق اسناد و مدارک موجود از سال ۱۳۴۷ بدلایل نامعلومی علی رغم تصویب چندباره و الزام اجرای طرح (در قبل و بعداز انقلاب اسلامی) خصوصاً مصوبه هیأت وزیران درسال ۸۸ بدلایل نامعلومی اجرای طرح ملی و طرح عظیم بادشکن، در ایران، تا زمان حال مسکوت می ماند، چراکه با اجرای فقط همین یک پروژه بادشکن اطراف مزارع، باغات، دیمزارها و مراتع و دشت ها و روستاها، می توان با تمام موانع تولید محصولات کشاورزی و با تمام ۱۴۰ معضل زیست محیطی و عوامل انسانی کشور ایران مقابله کرد و یا همه را ازبین برد.
رویکرد جهانی و تجربه ایران
از جنگ جهانی دوم، تاریخ بشریت درعمل ثابت کرده و به عینه دیده ایم که هیچ توسعه ای اتفاق نمی افتد مگر با الهام از توسعه زیست محیطی و هیچ توسعه زیست محیطی اتفاق نمی افتد یا نیافتاده مگر با توسعه درختکاری همراه باشد و هیج توسعه درختکاری نیز اتفاق نمی افتد یا نیافتاده مگر با توسعه دیمکاری. (همان علم نیاکانمان) دیمکاری، اراده و سخن نیاکانمان، تجربه هزاره ها (که اگر قنات ۲۵۰۰ سال قدمت دارد، دیمکاری و کاشت نهال بروش دیم در ایران بیش از ۲۸۰۰ سال قدمت دارد) در شرایطی که کشور بشکل مداوم با خشکسالی، کاهش بارشها و بحران کمآبی مواجه بوده و هست، چطور ممکن است یکی از اصلیترین ابزارهای مدیریت– یعنی پیشگیری و اجرای طرح نهالکاری در اراضی بالادست سدها بحال خود رها بشود؟ که منجر به انباشت رسوبات گردد.
در شرایطی که کشور بشکل مداوم با خشکسالی، کاهش بارشها و بحران ریزگردها مواجه بوده و هست، چطور ممکن است یکی از اصلیترین ابزارهای مدیریت– یعنی پیشگیری و اجرای طرح بادشکن، پیرامون مزارع، باغات، دیمزارها، مراتع و روستاها بحال خود رها بشود؟ که منجر به کاهش تولید گردد. در شرایطی که کشور بشکل مداوم با خشکسالی، کاهش بارشها و بحران فرسایش خاک مواجه بوده و هست، چطور ممکن است یکی از اصلیترین ابزارهای مدیریت– یعنی پیشگیری و اجرای طرح بادشکن، پیرامون جاده ها و اتوبان ها، کلانشهرها، شهرک های صنعتی، کارخانجات و تأسیسات بحال خود رها بشود؟
در شرایطی که کشور بشکل مداوم با خشکسالی، کاهش بارشها و بحران مهاجرت از روستاها مواجه بوده و هست، چطور ممکن است یکی از اصلیترین ابزارهای مدیریت– یعنی اجرای زیرساخت های تولیدی، برای روستاییان دربخش دامداری و مراتع و مزارع کشاورزی بحال خود رها بشود؟ در شرایطی که کشور بشکل مداوم با خشکسالی، کاهش بارشها و بحران فرسایش خاک مواجه بوده و هست، چطور ممکن است یکی از اصلیترین ابزارهای مدیریت– یعنی اجرای طرح بادشکن، پیرامون مناطق حفاظت شده زیست محیطی، رودخانه ها و تالاب ها بحال خود رها بشود؟ و صدها سوال از این دست.
وقتی دولت بهجای انجام وظایف خود، کوتاهی می کند، دیگر نمیتوان این وضعیت را فقط یک چالش فنی دانست، این یک بحران ناشی از بیتدبیری و بیمسئولیتی آشکار است که اگر دولتمردان بخواهند، البته در همه حوزه ها، هم راهکار علمی اجرایی هست و هم هنوز زمان داریم. گفتم اگر بخواهند! برای مراکز تولیدی کشور یعنی روستاها کاری انجام دهند! اگر بخواهند راهکار هست. میخواهم حرف آخر را عرض کنم که ایران، کشوری که بیش از دوهزار سال، بر اقتصاد دهقانی و کشاورزی بنا شده، اکنون نباید سیاست مداران و دولتمردان اجازه دهند، محتاج به وارد کردن نیمی از مایحتاج کشاورزی، غذایی و حتی کود و سموم شیمیایی خود باشد.
انتهای پیام/
منبع خبر: بازار





