بازار؛ گروه بین الملل: اگر استعمار کلاسیک با پرچم و توپخانه پیش میرفت، استعمار قرن بیستویکم با پاورپوینت، گزارش سیاستی و واژگان فریبنده حرکت میکند. دیگر لازم نیست کشوری اشغال شود تا منابعش استخراج گردد؛ کافی است مردم و نخبگان آن کشور، چارچوب فکری خاصی را بپذیرند. در این چارچوب، فقر طبیعی، نابرابری اجتنابناپذیر و […]
بازار؛ گروه بین الملل: اگر استعمار کلاسیک با پرچم و توپخانه پیش میرفت، استعمار قرن بیستویکم با پاورپوینت، گزارش سیاستی و واژگان فریبنده حرکت میکند. دیگر لازم نیست کشوری اشغال شود تا منابعش استخراج گردد؛ کافی است مردم و نخبگان آن کشور، چارچوب فکری خاصی را بپذیرند. در این چارچوب، فقر طبیعی، نابرابری اجتنابناپذیر و وابستگی عقلانی جلوه میکند.
غرب در دهههای اخیر، استاد تبدیل منافع خود به گزارههای جهانشمول شده است. گزارههایی که نه بهعنوان ایدئولوژی، بلکه بهعنوان علم اقتصاد، تجربه جهانی یا الزامات ناگزیر توسعه عرضه میشوند. این گزارش، سازوکار این مهندسی ذهن را میکاود؛ اینکه چگونه مجموعهای از گزارههای نادرست، یا نیمهدرست، به ابزار چپاول نرم جهان غیرغربی تبدیل شدهاند.
قدرت واقعی غرب در تواناییاش برای تولید گزاره است؛ گزارههایی که بار ارزشی و منافع خاص دارند، اما در قالب حقیقتی خنثی عرضه میشوند. وقتی گزارهای بهقدر کافی در کتابهای درسی، مقالات علمی، گزارشهای سیاستی و رسانهها تکرار شود، از سطح نظر به سطح بداهت میرسد.
لحظهای که استعمار لباس عوض کرد
استعمار زمانی به بنبست خورد که هزینههای نظامی و سیاسیاش از منافعش پیشی گرفت. جنگ و اشغال، مشروعیت بینالمللی غرب را فرسوده میکرد و مقاومت بومی را شعلهور میساخت. پاسخ، تغییر ابزار بود نه تغییر هدف. بهجای کنترل سرزمین، باید کنترل تصمیمگیری حاصل میشد و بهجای تحمیل با زور، باید اقناع با عقلانیت انجام میگرفت.
در این مقطع، دانشگاهها، اندیشکدهها، رسانههای جریان اصلی و نهادهای بینالمللی به ستونهای قدرت نرم غرب تبدیل شدند. سیاست اقتصادی، از یک امر سیاسی به یک مسئله فنی تقلیل یافت. وقتی تصمیمات حیاتی مثل نرخ ارز، خصوصیسازی یا بودجه عمومی به حوزه تخصصی تکنوکراتها ارجاع داده میشود، دیگر موضوع قابل مناقشه عمومی نیست؛ بحث بر سر درست یا غلط نیست، بر سر علمی یا غیرعلمی بودن است.
این تغییر، نقطه عزیمت چپاول مدرن بود. از این لحظه به بعد، تصمیماتی که به نفع غرب تمام میشد، دیگر بهعنوان فشار خارجی دیده نمیشد؛ بلکه بهعنوان خواست عقلانی خود کشورها معرفی میگردید.
دیگر کسی از خود نمیپرسد چرا باید بازار آزاد باشد، چرا دولت بد است، چرا یارانه انحراف است یا چرا ادغام در اقتصاد جهانی فضیلت محسوب میشود؟ این گزارهها از حوزه بحث خارج میشوند و هر اندیشه بدیلی، بهطور پیشینی غیرعلمی یا پوپولیستی قلمداد میشود.
تولید گزاره؛ از اندیشه تا بداهت ذهنی
قدرت واقعی غرب در تواناییاش برای تولید گزاره است؛ گزارههایی که بار ارزشی و منافع خاص دارند، اما در قالب حقیقتی خنثی عرضه میشوند. وقتی گزارهای بهقدر کافی در کتابهای درسی، مقالات علمی، گزارشهای سیاستی و رسانهها تکرار شود، از سطح نظر به سطح بداهت میرسد.
در این نقطه، دیگر کسی از خود نمیپرسد چرا باید بازار آزاد باشد، چرا دولت بد است، چرا یارانه انحراف است یا چرا ادغام در اقتصاد جهانی فضیلت محسوب میشود؟ این گزارهها از حوزه بحث خارج میشوند و هر اندیشه بدیلی، بهطور پیشینی غیرعلمی یا پوپولیستی قلمداد میشود.
این فرآیند، بهویژه در کشورهای در حال توسعه مؤثر است. نخبگانی که در دانشگاههای غربی آموزش دیدهاند، ناخواسته حامل همین گزارهها میشوند. آنها بازگشتهاند تا توسعه بیاورند، اما با خود، چارچوبی میآورند که توسعه را به وابستگی ترجمه میکند. در این چارچوب، مسئله اصلی، چگونه شبیه غرب شویم است، نه چگونه منافع خود را حداکثر کنیم.
نخبگانی که در دانشگاههای غربی آموزش دیدهاند، ناخواسته حامل همین گزارهها میشوند. آنها بازگشتهاند تا توسعه بیاورند، اما با خود، چارچوبی میآورند که توسعه را به وابستگی ترجمه میکند. در این چارچوب، مسئله اصلی، چگونه شبیه غرب شویم است، نه چگونه منافع خود را حداکثر کنیم.
بازار آزاد؛ اسطورهای که دولتها را خلع سلاح میکند
هیچ گزارهای بهاندازه بازار آزاد همیشه کارآمدتر از دولت است در خدمت چپاول نرم نبوده است. این گزاره، دولتهای غیرغربی را از ابزارهای مداخله، حمایت و تنظیمگری خلع سلاح میکند. دولتی که به مردم خود گفته میشود ذاتاً ناکارآمد است، چگونه میتواند در برابر شرکتهای فراملی مقاومت کند؟
واقعیت تاریخی اما چیز دیگری میگوید. کشورهای صنعتی امروز، در دورههای جهش توسعه، نهتنها دولتهای کوچک نداشتند، بلکه از حمایتهای سنگین، تعرفههای بالا و سیاستهای صنعتی تهاجمی استفاده کردند. آنچه امروز به جهان پیرامونی توصیه میشود، دقیقاً چیزی است که غرب پس از رسیدن به قله، نردبانش را کنار گذاشت.
بازار آزاد در اقتصادهای ضعیف، بهندرت به رقابت منجر میشود. اغلب به انحصار ختم میشود؛ انحصاری که بازیگران غالب آن، شرکتهای بزرگ غربیاند. در چنین بازاری، مصرفکننده شاید تنوع کالا ببیند، اما تولیدکننده داخلی حذف میشود و زنجیره ارزش، بیرون از کشور شکل میگیرد.
کشورهای صنعتی امروز، در دورههای جهش توسعه، نهتنها دولتهای کوچک نداشتند، بلکه از حمایتهای سنگین، تعرفههای بالا و سیاستهای صنعتی تهاجمی استفاده کردند. آنچه امروز به جهان پیرامونی توصیه میشود، دقیقاً چیزی است که غرب پس از رسیدن به قله، نردبانش را کنار گذاشت.
خصوصیسازی و تخلیه دارایی؛ وقتی فروش، اصلاح نام میگیرد
خصوصیسازی یکی از موفقترین بستههای گفتمانی غرب بوده است. این مفهوم، با بار معنایی کارآمدی و شفافیت، به کشورها صادر شد، بیآنکه شرایط نهادی، نظارتی و سرمایهای آنها لحاظ شود. نتیجه در بسیاری از موارد، نه رقابت، بلکه انتقال داراییهای عمومی به حلقههای محدود و غالباً پیوندخورده با سرمایه خارجی بود.
در کشورهای فراوانی، زیرساختهای حیاتی، منابع طبیعی و صنایع مادر، زیر قیمت و با تأمین مالی خارجی واگذار شدند. خریدار، با وامی که بازپرداختش از محل همان دارایی انجام میشد، مالکیت را به دست آورد و سود را خارج کرد. در این میان، دولت بدهکارتر و جامعه فقیرتر شد.
غرب، در این فرآیند، نهتنها مشاور، بلکه ذینفع مستقیم بود. بانکها، شرکتهای مشاوره، موسسات حقوقی و صندوقهای سرمایهگذاری، از هر مرحله این اصلاحات سود بردند. گزاره دولت بد است، خصوصیسازی خوب است به ابزاری بدل شد که فروش دارایی ملی را به کنشی عقلانی و اخلاقی تبدیل کرد.
در کشورهای فراوانی، زیرساختهای حیاتی، منابع طبیعی و صنایع مادر، زیر قیمت و با تأمین مالی خارجی واگذار شدند. خریدار، با وامی که بازپرداختش از محل همان دارایی انجام میشد، مالکیت را به دست آورد و سود را خارج کرد. در این میان، دولت بدهکارتر و جامعه فقیرتر شد.
روایتسازی از فقر؛ چگونه قربانی مقصر معرفی میشود
یکی از کارآمدترین ابزارهای چپاول ذهنی، انتقال مسئولیت فقر از ساختار به قربانی است. به مردم کشورهای غیرغربی گفته میشود که اگر فقیرند، بهخاطر فرهنگ، تنبلی، فساد یا مدیریت نادرست خودشان است. نقش نظم جهانی، روابط نابرابر تجاری و جریانهای مالی نادیده گرفته میشود.
این روایتسازی، دو پیامد کلیدی دارد. نخست، اعتراض به ساختار جهانی را بیاعتبار میکند؛ زیرا مشکل، داخلی معرفی شده است. دوم، چپاول را اخلاقی میسازد؛ چون اگر کشوری فقیر است، استحقاق وضعیت کنونیاش را دارد.
در حالی که دادهها نشان میدهند در دهههای اخیر، جریان خالص سرمایه از جنوب به شمال مثبت بوده و بخش بزرگی از مازاد اقتصادی کشورهای پیرامونی، از طریق سود شرکتهای فراملی، بازپرداخت بدهیها و خروج سرمایه، به غرب منتقل شده است. اما این واقعیتها، کمتر به بداهت ذهنی تبدیل میشوند، زیرا با روایت مسلط در تضادند.
یکی از کارآمدترین ابزارهای چپاول ذهنی، انتقال مسئولیت فقر از ساختار به قربانی است. به مردم کشورهای غیرغربی گفته میشود که اگر فقیرند، بهخاطر فرهنگ، تنبلی، فساد یا مدیریت نادرست خودشان است. نقش نظم جهانی، روابط نابرابر تجاری و جریانهای مالی نادیده گرفته میشود.
جهانیسازی نامتقارن؛ ادغام در پایین زنجیره
یکی دیگر از گزارههای محوری، این است که ادغام در اقتصاد جهانی، خودبهخود به توسعه میانجامد. آنچه گفته نمیشود این است که چگونه و در کدام جایگاه ادغام شدن تعیینکننده است. ادغام بدون استراتژی، یعنی تثبیت نقش کشور بهعنوان صادرکننده مواد خام و واردکننده کالاهای با ارزش افزوده بالا.
بخش بزرگی از کشورهای کمدرآمد، امروز بیشترین صادراتشان را مواد خام تشکیل میدهد، در حالی که سود اصلی فرآوری، برندینگ و فناوری در خارج ثبت میشود. این ساختار، نه نتیجه ناتوانی ذاتی، بلکه حاصل سیاستهایی است که تنوعبخشی صنعتی را به تعویق انداخته و وابستگی تجاری را نهادینه کردهاند.
غرب، از این نوع جهانیسازی، بیشترین سود را میبرد. دسترسی به منابع ارزان، بازارهای مصرف گسترده و نیروی کار کمهزینه، بدون نیاز به سرمایهگذاری بلندمدت در توسعه محلی، نتیجه مستقیم این ادغام نامتقارن است. گزاره جهانیشدن برابر است با پیشرفت این واقعیت را میپوشاند.
در دهههای اخیر، جریان خالص سرمایه از جنوب به شمال مثبت بوده و بخش بزرگی از مازاد اقتصادی کشورهای پیرامونی، از طریق سود شرکتهای فراملی، بازپرداخت بدهیها و خروج سرمایه، به غرب منتقل شده است. اما این واقعیتها، کمتر به بداهت ذهنی تبدیل میشوند، زیرا با روایت مسلط در تضادند.
پول، بدهی و توهم ثبات؛ قلب نظام چپاول نرم
نظام مالی جهانی، شاید پیچیدهترین و در عین حال مؤثرترین ابزار چپاول نرم باشد. به کشورها القا شده که ثبات اقتصادی، در گرو پول قوی، ذخایر ارزی بالا و پیوند عمیق با بازارهای مالی غربی است. اما این پیوند، اغلب یکطرفه است.
وقتی ذخایر ارزی کشورهای پیرامونی در اوراق بدهی غربی نگهداری میشود، عملاً سرمایه آنها با نرخ پایین در خدمت اقتصادهای مسلط قرار میگیرد. در زمان بحران، جریان سرمایه به سرعت معکوس میشود و این کشورها با شوک ارزی و مالی روبهرو میشوند، در حالی که مراکز مالی غربی پناهگاه امن معرفی میشوند.
این وضعیت، نه نتیجه اجبار مستقیم، بلکه حاصل پذیرش یک گزاره است: اینکه بدیلی وجود ندارد و استقلال مالی، غیرواقعبینانه یا خطرناک است. پذیرش این گزاره، دست کشورها را از ابزارهای کنترل سرمایه، سیاست ارزی فعال و اعتباردهی هدفمند کوتاه میکند.
به کشورها القا شده که ثبات اقتصادی، در گرو پول قوی، ذخایر ارزی بالا و پیوند عمیق با بازارهای مالی غربی است. اما این پیوند، اغلب یکطرفه است. وقتی ذخایر ارزی کشورهای پیرامونی در اوراق بدهی غربی نگهداری میشود، عملاً سرمایه آنها با نرخ پایین در خدمت اقتصادهای مسلط قرار میگیرد. در زمان بحران، جریان سرمایه به سرعت معکوس میشود و این کشورها با شوک ارزی و مالی روبهرو میشوند، در حالی که مراکز مالی غربی پناهگاه امن معرفی میشوند.
زمان شکستن بدیهیات؛ نقطه پایان چپاول ذهنی
چپاول مدرن، تا زمانی ادامه دارد که گزارههایش به چالش کشیده نشوند. این چالش، پیش از آنکه سیاسی یا اقتصادی باشد، معرفتی است. باید پرسید کدام حقیقت واقعاً جهانشمول است و کدام، ترجمه منافع خاص در لباس علم.
تجربه کشورهایی که مسیرهای بدیل را آزمودهاند، نشان میدهد که خروج از این چرخه ممکن است. اما شرط نخست آن، جسارت فکری و بازپسگیری حق پرسشگری است. توسعه، محصول تقلید نیست؛ محصول طراحی آگاهانه بر اساس منافع ملی است.
غرب، جهان را نه فقط با قدرت، بلکه با گزارهها مدیریت میکند. شکستن این گزارهها، نخستین گام برای بازپسگیری ثروت، اختیار و کرامت اقتصادی است. بدون این گام، هر سیاستی، هرچقدر هم پرهزینه، در نهایت به همان مقصد قدیمی ختم خواهد شد؛ چپاولی که اینبار، به نام عقلانیت انجام میشود.
انتهای پیام/
منبع خبر: بازار





